خرید بک لینک

شاعرانه

تمام زندگی ام صرف شعر گفتن شد...از آن زمان که شنیدم تو شعر می خوانی...

به من نگاه کنی؛ شعرِ تازه می‌گویم...

فضــای خانه کـــه از خنده‌های ما گــرم است

چه عاشقانه نفس می‌کشم!، هوا گرم است

 

دوباره «دیده‌امت»، زُل بزن بـه چشمانی

که از حرارتِ «من دیده‌ام ترا» گرم است

 

بگو دومرتبه این را کــــه: «دوستت دارم»

دلم هنوز به این جمله‌ی شما گرم است

 

بیــا گنـــاه کنیم عشق را... نترس خدا

هزار مشغله دارد، سر ِ خدا گرم است

 

من و تو اهل بهشتیم اگرچه می‌گویند

جهنـــم از هیجانات ما دو تا گرم است

 

به من نگاه کنی؛ شعرِ تازه می‌گویم

که در نگاه تو بازارِ شعرها گرم است

 

"نجمه زارع"

برچسب: نویسنده: پرهام میرزایی تاريخ: جمعه 3 مهر 1405 ساعت: 4:55

صفحه بندی